شعر گل وگل معنی می خواستم زوددددددددد

جواب ها

مجیب عظیمی

فارسی هفتم

یک شب مردکفش دوزی با اه سوز با پیرزن سفید مو می گفت یک روز درحمام از دست یک دوست گلی خوش بو بدست من رسیدان گل را گرفتم واو را به شکل خمیر درآوردم خمیری ترم مثل ابریشم آنقدر آن گل خوش بوبودکع به او گفتم مشکی یا عبیری زیرا از بوی تو ازخود بیخود شدم من همه ی گل های دنیاراامتحان کردم ولی مثل تو ندیدم درس گرفتم زمانی که گل این را شنید به من گفت ومن شنیدم گفت من گلی عادی بودم ام مدتی را با گل زندگی کردم گل نیز درکنارمن ماندن من رابا همنشینی خود افتخاردادچون مدت زیادی را پیش همنشین بودم همنشینی با گل در من اثر کرد وگرنه من همان خاک عاجز هستم
seti★

فارسی هفتم

بفرمایید تاج هم بزنید سپاس

سوالات مشابه درس 11 فارسی هفتم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام